X
تبلیغات
پرهام يعني فرشته خوبي
روز نو شده

ماه نوشده

فصل نو شده

سال هم نو شده

سال نو مبارک

خدایا به حقِ نوروزت ، به حقِ فروردینت ، به حقِ بهارت و به حقِ سال نو ، به همه دلِ خوش ، قلبِ صاف  و سلامتی عطا کن

برای پرهام : پسر عزیزم خدارا هزاران بار شاکرم که یک سال دیگر در کنارت بودم

برای خدا : خدایا دستم  رو به دستت دادم ، خواهش می کنم محکم نگهش دارِ

+ نوشته شده در  جمعه 1 فروردین1393ساعت 8:44  توسط مامان محبوبه  | 

اگر دردم یکی بودی چه بودی   وگر غم اندکی بودی چه بودی
به بالینم طبیبی یا حبیبی   ازین هر دو یکی بودی چه بودی

یه مدتی غیبت داشتیم دلیلش هم کاملا موجهِ پرهام جان به علت عفونت ریه در بیمارستان بستری بود ، خدارو شکر همه چی به خیر گذشت الان کاملا خوبه و دو روزه که دوباره به مدرسه برگشته .

دوست عزیزم مامان محمد حسین شما کامنتی برای مطلب قبلی نوشتید که اون رو در ذیل کپی کردم

یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲ ۱۴:۲۴
سلام...
میشه چند تا عکس از آقا پرهام بذارین....
دلمون گرفت از بس وبلاگ خالی دیدیم...


دوست عزیزم من خوشحالم که شما یه کودک شاد و سالم دارید و می تونید از راه رفتن و بازی کردن و هزارتا حالت دیگه ی پسرتون عکس بگیرید و تو وبلاگش بزارید. اما در مورد پرهام ...... بقیه رو نمی نویسم خودتون حدس می زنید که من چی می خوام بنویسم .

دوست عزیزم به نظر من پُر یا خالی بودن وبلاگ به عکسهای پر از رنگ و لعاب و آتلیه ای نیست پر بودن وبلاگ به محتواشه من نمی گم وبلاگم پر محتواست ولی می دونم که باعث شده نور امید تو دل خیلی ها تابیده بشه من با همین وبلاگ با چندتا مامان مثل خودم آشنا شدم .

این وبلاگ ادامه پیدا کرد برای اینکه من با نوشتن آرامش می گیرم .

این وبلاگ ادامه پیدا کرد چون برای خیلی ها جنبه آموزش داره.

این وبلاگ ادامه پیدا کرد تا به دیگران بگه که یه بچه معلول هم همه چی رو احساس می کنه باهاش درست رفتار کنید.

و خیلی چیزهای دیگه ......................


یا حق


برای پرهام : پرهام جان خدا به من خیلی رحم کرد

برای خدا : خدایا ممنونتم که به من اجازه دادی با پرهام زندگی کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1392ساعت 0:34  توسط مامان محبوبه  | 

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فقط همین ...............................

برای پرهام : پسرم دعا کن

برای خدا : خدایا خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1392ساعت 17:29  توسط مامان محبوبه  | 

نگاهم

نفسم

روحم

جانم

به سوی توست

تو که با گوشه لبخندی ، دلم را شاد می کنی !

هرچند که نمی توانی برایم شعر بخوانی ، نقاشی بکشی و هزاران کار دیگر که هم سن و سالان تو انجام می دهند اما تو قادر به انجامش نیستی !

و من بسیار خوشبختم چراکه با نداشته هایت شادم و راضیم به رضای پروردگارم

داشته هایت را سرمه ی چشمانم می کنم و با سوی آن خدا را می بینم در لحظه ، لحظه ی زندگیم .

پرهام عزیزم می بوسم دستانت را زمانی که زوایای صورتم را می کاود و می بوسم چشمانت را زمانی که به جستجوی من می گردد.

فرشته زیبا روی من خدا را شکر می کنم بابت آنچه را که من دارم و دیگران ندارند و فقط کسانی حس و حال مرا دارند که فرشته ای مانند تو در بغل دارند .

برای پرهام : بوسه بر صورتت تمام خستگی ام را در می کند .

برای خدا : خدایا فقط شکر برای همه چیز .

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1392ساعت 19:2  توسط مامان محبوبه  | 

گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد !

اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد!

برای پرهام : پرهام جان قبلا هم این را نوشتم اما دوباره می نویسم تا از یادها نرود ((تو برای من و پدرت نعمت هستی و برای اطرافیانمان امتحان )) خدا کند از این امتحان سربلند بیرون بیاییند .

برای خدا : خدایا من ایمان دارم ، هرکسی به قدر لیاقتش با پرهام رفتار می کنه، خدایا به همه ما کمک کن .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1392ساعت 16:12  توسط مامان محبوبه  | 

بعد از چندین سال کارمند اداره بودن ، امسال آموزشی شدم و بنا به بخشنامه مربوطه به یکی از مناطق جنوبی تهران منتقل شدم به ضرورت رشته تحصیلی ابلاغ یکی از هنرستانها نصیب من شد و حالا من دبیر هنرستان (هنرآموز) هستم ، تجربه بسیار جالبی است با دختران 16 و 17 ساله بودن ، دوست داشتن را از نگاهشان می توان فهمید ،چقدر پاک و بی آلایشند ، من هم دوستشان دارم . با اینکه فرهنگشان و رفتارشان با من متفاوت است اما سعی می کنم شنونده خوبی برای درد دلشان باشم . کنجکاوی های جالبی دارند در مورد محل زندگیم ، اسم و جنسیت فرزندم ، اسم کوچک خودم و هزاران سوال بامزه برای من اما جالب برای آنها ................ روزهایی که هنرستان هستم با اینکه خسته می شوم اما پر از انرژی هستم . یاد خاطرات دوران دبیرستان خودم می افتم . ما چقدر متفاوت بودیم نوع پوشش ، صحبت کردن ، رفتار با دبیرانمان و خیلی چیزهای دیگر ................. مادران تعدادی از شاگردانم  همسن من و یا حتی یکی دو سالی از من کوچکترند و این مرا به شدت به فکر فرو می برد که اگر من در موقعیت آنها بودم چگونه باید با دختری به این سن و سال رفتار می کردم ؟ بین شاگردانم دخترانی هستند که به زور از خانواده هایشان اجازه تحصیل می گیرند و دخترانی که از پدر و مادرشان به شدت کتک می خورند این را از آثار کبودی ها و زخمهای صورت و دستشان باور کردم اگر به وضوح ندیده بودم فکر می کردم غلو می کنند . بودن با آنها فصل جدیدی به زندگی من اضافه کرده و شاید خدا می خواهد من را برای آینده ای نه چندان دور آماده کند شاید روزی من هم دختری داشته باشم  با دغدغه های مادران این دختران ، آیا برای آن روز آماده ام ؟

پ. ن: از همه شما دوستان عزیزم عذر خواهی می کنم که خاطر محترمتون به علت مطلب غمگین پست قبلی (لب خون) مکدر شد .من چاره ای جز نوشتن نداشتم .به امید روزهای شاد برای همه.

برای پرهام : شاگردانم نام تو را می پرسند و من با افتخار می گویم اسم پسرم پرهام است

برای خدا : خدای مهربانم من نرمی دستان پر مهرت را در گوشه ِگوشه ی زندگیم احساس می کنم

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1392ساعت 10:45  توسط مامان محبوبه  | 

دلم خون است از غمی که در سینه دارم

به جایش لبهایم همیشه خندان و شکر گذار

گویی بعضی ها این را هم نمی توانند ببینند

لبم را خون کردند..................................................................................

خورده شکسته های دلم را در دستم می گیرم

وتا قیامت می روم

آنجا در پیشگاه خدایم از او (مخاطب خاص)خواهم پرسید چرا به دل خون من و همسرم رحم نکردی و لبهایمان را خون کردی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای پرهام : ......................................

برای خدا : خدایا تنها پشتیبان من تویی

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1392ساعت 16:18  توسط مامان محبوبه  | 

اینجا یک خانه مجازیه که مدتیه خیلی مرتب به روز نمیشه

علتش رو خودم هم نمی دونم

شاید اگر خواننده ها همه شرایطی مشابه من داشتند راحتتر می تونستم بنویسم

اینکه هر کسی میاد و به تعبیر خودش نظری رو برای نوشته من می نویسه با اینکه می دونم نه حس من و نه حس اون خواننده شاید از طریق نوشته ها درست منتقل نشه یه کمی کار رو برام سخت می کنه  منظورم این نیست که برام نظر ننویسید برعکس من فکر می کنم این نگرشهای مردم جامعه است که بخشی از اونها به این دنیای مجازی دسترسی دارند و نوشته های من چقدر میتونه برای دیگران مفید یا مضر باشه .

در هر حال

هر کسی از ظن خود شد یار من ..............از درون من نجست اسرار من

اما این روزها : روز جهانی معلول رو پشت سر گذاشتیم لازم می دونم همینجا این روز رو به همه معلولین عزیز و خانواده هاشون تبریک بگم به امید روزی که همه معلولین زندگی خوب و بدون دغدغه ، برای تهیه دارو و وسایل کمک توانبخشی داشته باشند .............آمین

خبر دیگه اینکه پرهام هم از این ویروس جدید در امان نموند و به شدت گرفتارش شد به حدی که یک هفته تمام نتونست بره مدرسه و حالا حالش خوبه خدا رو شکر فقط گاه و بیگاه سرفه اذیتش می کنه

برای پرهام : تو بهانه زیبایی برای ادامه حیات من و پدرت هستی

برای خدا : خدایا ممنون که تو لحظات سخت به یادمون هستی

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1392ساعت 14:38  توسط مامان محبوبه  | 

گاهی زمین خیلی بی لیاقت می شود

آنقدر که خدا او را لایق نگهداری از یک فرشته نمی داند

و فرشته پرواز می کند

اینجا روی زمین پدر و مادر می مانند و کسانی که خاطرات فرشته برایشان عزیز است

و دیدار می رود به قیامت

سخت است

به زبان ساده می آید

همه می گویند مریض بود

بچه بود

و............هزاران منطق ، بی منطق دیگر

هیچکس فکر نمی کند که او بود

12 آبان امسال یک فرشته از میان ما رفت و آسمانی شد

علیرضای عزیز دیدارمان به قیامت 

برای پرهام : پسر عزیزم دوستت رفت پیش خدا

برای خدا : خدایا صبر برای ما برای فاطمه جون و همسر عزیزش

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1392ساعت 19:34  توسط مامان محبوبه  | 

اون شبی که به مسجدالحرام رسیدیم

تو زودتر از من و پدرت خانه خدارو دیدی

همه جا تو جلوتر از ما هستی و ما به دنبالت ......................

آن روز که با پدرت تصمیم گرفتیم ۷ دور به گرد خانه خدا طوافت دهیم  ابری زیبا روی مسجدالحرام را فرا گرفت و ما بدون ذره ای احساس گرما طواف را به پایان بردیم .......................

برای پرهام : حاجی کوچولو عیدت مبارک

برای خدا : خدایا ممنونم که اجازه دادی خونه زیبات رو ببینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1392ساعت 12:57  توسط مامان محبوبه  | 

یه حس قشنگ تو وجودمه که از وجود تو (پرهام)میاد

یه حس قشنگ به اسم مادری

مادری با کودکی که نیازهای خاص داره

فرداد ۶ سال تمام می شود که من مادر شدم

و من چه با شکوه مادری می کنم برای امانتی که خدا به من سپرده

پسر زیبایم تولدت مبارک

به قول مامان رهام انشاالله تولد سلامتیت رو جشن بگیریم

 

برای پرهام : تو به حق معنی اسمت را یدک می کشی و سرشار از خوبی هستی

برای خدا :  خدایا ممنونم که دربهای لطفت را با پرهام به روی من گشودی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1392ساعت 21:19  توسط مامان محبوبه  | 

جای شما خالی رفته بودیم تولد

تولد امام رضا علیه السلام

آقا ممنون که دوباره ما رو برای تولدت دعوت کردی

این آیات ره آورد سفر ما بود.

سوره حجر آیات ۸۵ تا آخر سوره 

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ ۗ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ ۖ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ ( 85 )

 

ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز بحق نیافریدیم؛ و ساعت موعود [= قیامت‌] قطعاً فرا خواهد رسید (و جزای هر کس به او می‌رسد)! پس، از آنها به طرز شایسته‌ای صرف‌نظر کن (و آنها را بر نادانیهایشان ملامت ننما)!
 

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ( 86 )

 

به یقین، پروردگار تو، آفریننده آگاه است!
 
 
وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ( 87 )
 
 
ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم!
 
 
لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ ( 88 )
 
 
(بنابر این،) هرگز چشم خود را به نعمتهای (مادّی)، که به گروه‌هایی از آنها [= کفّار] دادیم، میفکن! و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگین مباش! و بال (عطوفت) خود را برای مؤمنین فرود آر!
 
 
وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ( 89 )
 
 
و بگو: «من انذارکننده آشکارم!»
 
 
كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ( 90 )
 
 
(ما بر آنها عذابی می‌فرستیم) همان گونه که بر تجزیه‌گران (آیات الهی) فرستادیم!
 
 
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ( 91 )
 
 
همانها که قرآن را تقسیم کردند (؛ آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند)!
 
 
فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ( 92 )
 
 
به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سؤال خواهیم کرد...
 
 
 
عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ( 93 )
 
 
از آنچه عمل می‌کردند!
 
 
 
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ( 94 )
 
 
آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن)!
 
 
إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ( 95 )
 
 
ما شرّ استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد؛
 
 
 
الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ( 96 )
 
 
همانها که معبود دیگری با خدا قرار دادند؛ امّا بزودی می‌فهمند!
 
 
 
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ ( 97 )
 
 
ما می‌دانیم سینه‌ات از آنچه آنها می‌گویند تنگ می‌شود (و تو را سخت ناراحت می‌کنند).
 
 
 
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ( 98 )
 
 
(برای دفع ناراحتی آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده‌کنندگان باش!
 
 
 
وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ( 99 )
 
 
و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ‌] تو فرا رسد!
 
 
برای پرهام : پسر زیبایم  همه تو را دوست دارند حتی غریبه ها این را از محبتشان به تو فهمیدم
+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1392ساعت 10:5  توسط مامان محبوبه  | 

امشب با پرهام و پدرش رفته بودیم پارک

بعضی از مردم یه طوری به پرهام نگاه می کردن که انگار دارن یه موجود فضایی رو می بینند

عکس العمل من و پدر پرهام

 

برای پرهام : پسرم تو خیلی شیرینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1392ساعت 0:4  توسط مامان محبوبه  | 

وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

و صبر و شکیبایی کن ، که همانا خداوند پاداش نیکو کاران را ضایع نمی کند.

سوره هود آیه ۱۱۵

امشب این آیه به من آرامش عجیبی داد، یه دنیا انرژی مثبت ازش گرفتم و طبق معمول با خودم گفتم خدایااااااااااااااااااااااااا شکرت هرچی من کوچیکم تو بزرگی ممنونتم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

برای پرهام : پسرم من با تو خدا را شناختم  ، ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1392ساعت 3:44  توسط مامان محبوبه  | 

روزی خواهی گفت : از چیزهایی که دیدی و دم بر نیاوَردی از تفاوتها از تبعیضها از اینکه فکر کردند تو درک نمی کنی ، به کناری نهادنت و بی تفاوت از کنارت گذشتند . اما ندانستند که سخت در اشتباهند ، چرا که تو فهیم تر و با احساس تر از آن بودی که آنها می پنداشتند . به خیالشان تو متوجه اطرافت نیستی اما زهی خیال باطل تو همه راضبط خواهی کرد برای روزی که اجازه  خواهی یافت از پروردگارت برای گشایش رازهای دلت و آن روز دیر نیست من ایمان دارم  روزی خواهی گفت همه چیز را و حق را به حقدار خواهی رساند حتی انانکه در حق پدر و مادرت جفا کردند و تو را واسطه شماتت قرار دادند در مقابلت زانو زده طلب عفو و بخشش خواهند داشت ، آن روز دیر نیست ...........آن روز دیر نیست ..........

 

برای پرهام : فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ . وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ‏

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1392ساعت 3:24  توسط مامان محبوبه  | 

این روزها  دلتنگم

برای مهرناز جون و فرشته خوشگلش هستی  که در حال حاضر ساکن اتریش هستند ، خدارو شکر این مامان مهربون از پیشرفت دخترش خیلی راضیه ،با اینکه مدتیه از این دوست خوبم دورم  و بسیار دلتنگشم ، دوست دارم براش بنویسم مهرناز جون دلم تنگ شده برای اون تایم هایی که پرهام و هستی با هم کلاس داشتند و ما کلی با هم درد دل می کردیم هر وقت می رم کلینیک خیلی به یاد اون روزها میوفتم ، اما خوشحالم  که هستی داره روزهای خوبی رو سپری می کنه امیدوارم به زودی شاهد پیشرفت های بیشتری از این دختر ناز و دوست داشتنی باشم .

برای شهره جون و فرشته نازش کسری که در حال حاضر ساکن استرالیا هستند ، شهره جون می گه با همه سختی هایی که اینجا وجود داره باز هم  شرایط بهتر از ایرانه و از اینکه به خاطر پسرش مهاجرت کرده خیلی راضیه ، شهره جون دلم برای اون صورت ناز و دوست داشتنیت تنگ شده و تنها خوشحالیم پیشرفت کسری و رضایت شما از پیشرفت اونه .

برای فاطمه جون و فرشته نازش علیرضا که  اینترنتی و به واسطه همین وبلاگ با هم آشنا شدیم و من یکبار بیشتر نتونستم ایشون رو ببینم ، فاطمه جون دلم خیلی برات تنگ شده کاش دوباره فرصتی پیش بیاد که بتونم شما رو ببینم دل خوشم به شنیدن صدای گرمت از راه دور.

برای آزاده جون و فرشته نازش ملیکا که آشنایی من با ایشون هم از طریق همین وبلاگ بود و امید وارم روزی بتونم از نزدیک خودش و دختر نازش رو ببینم ، آزاده جون از صدای گرمت یه دنیا انرژی می باره و من خوشحالم که تلفنی با شما صحبت می کنم . 

برای ثمینه جون و فرشته نازش مهرشاد که خدا رو شکر مهرشاد پیشرفت های خوبی رو داشته و من حقیقتا عاشق این پسر کوچولوی خوش زبونم ، ثمینه جون از صمیم قلب به شما خدا قوت می گم و مطمئنم که خدا بهشت را طور دیگری زیر پاهایت پهن می کند دوست خوبم التماس دعا.

برای فرشته جون و فرشته نازش رهام ، رهام یه گوله نمکه که من از دیدنش واقعا لذت می برم ، فرشته جون صمیمانه دوستت دارم  و ممنونم که همیشه به یادمی امیدوارم  رهام عزیزم روز به روز پله های ترقی رو طی کنه و هر چه زودتر مستقل بشه .

و برای خیلی از مامانها و فرشته های نازشون که شاید حتی یکبار دیده باشم  .....................

آرزوی من برای همه شما اینه که یه روزی ببینمتون اما بدون اون غمی که ته نگاه همتونه می بوسمتون دوست های خوب و مهربونم . 

برای پرهام : فرشته عزیزم بخاطر وجود پر از نعمت تو هستش که من اینهمه دوست خوب دارم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1392ساعت 2:16  توسط مامان محبوبه  | 

امشب دلم هوای نجف را در خود دارد

کاش زائرت بودم امام غریبم

 

 

برای پرهام : میشه دوباره دست من و پدرت  رو بگیری و ببری نجف...............

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1392ساعت 2:19  توسط مامان محبوبه  | 

وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم چقدر کوچک بودم  چقدر سطحی فکر می کردم ، تو دوران مدرسه تنها آرزوم شاگرد اول شدن بود ، که اکثر مواقع محقق می شد ، یکم که بزرگتر شدم خودم و خدا رو بیشتر شناختم آرزوم دیدن خونه خدا بود ، که اونهم در جوانی نصیبم شد . اما حالا آرزوم چیه ؟ راستش خودم هم نمی دونم چه آرزویی دارم  باید برای چی دعا کنم . وقتی زندگیت با دیگران متفاوته خودت هم متفاوت می شی دیگه مثل بقیه فکر نمی کنی مثل بقیه آرزو نمی کنی وقتی برای کسی کاری انجام می دم و بهم می گن خدا حاجت دلت رو بده واقعا نمی دونم حاجت دلم چیه ؟ کمی تامل می کنم و برای مزاح چیزی می گم . اما در دل فکر می کنم خدایا من از تو چی می خوام . من حتی روم نمیشه بگم پسر  مریض من رو شفا بده . خدایا تو چقدر منو بزرگ کردی انقدر که برای شفای بچه های دیگه دعا می کنم ولی بچه خودم رو از اونها جدا می دونم  چون اون رو یه فرشته می دونم و فرشته ها نیاز به دعا ندارند . خدایا نکنه من دارم راه رو اشتباه می رم  نکنه این صراط مستقیم نیست  خدایا من خودم رو  در جرگه اون بنده هایی می دونم  که بهشون نعمت دادی (صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ) نکنه در گمراهی و ضلالت باشم (غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ) من هیچ وقت نا شکری نکردم حتی در سخت ترین شرایط  این یعنی اینکه من بزرگ شدم و راه درست رو دارم می رم این یعنی اینکه من با خدا دوستم یه دوستی که خیلی مورد اعتماد منه و هر کاری برای من انجام می ده به حساب مصلحت اندیشی اون می زارم  من خدا رو دوست دارم و ازش ممنونم که من رو تو جوانی بزرگ کرد خیلی از آدمها تا روزی که می میرند هیچ وقت بزرگ نمی شند

برای پرهام  : پسرم  شبهای قدر در پیش است ....................

 

بعدا نوشت ۱: مامان دانیال عزیز ،کامنت شما رو خوندم  و هر کمکی رو بتونم براتون انجام بدم مطمئن باش دریغ نمی کنم

بعدا نوشت ۲ : مامان یک فرشته مثل پرهام برای شما ایمیل فرستادم

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1392ساعت 6:51  توسط مامان محبوبه  | 

فردا سالروز ولادت مولودی از جنس نور است . امامی معصوم اما بدون بارگاه  ، پرهام  به همراه پدرش توفیق دیدن آن قبر نورانی را داشت (در شهر مدینه خانمها اجازه ورود به بقیع را ندارند) . سال ۸۹ که مشرف شدیم به عمره بعد از آنکه پرهام  اولین بار بقیع را دید من چشمانش را غرق در بوسه کردم  چراکه سعادت او  در زیارت قبور آن چهار امام از من بیشتر بود(؟؟؟)

و امشب وقتی از پنجره تلویزیون  تصاویر آن قبور نورانی را تماشا می کردم  به یاد آن لحظاتی افتادم که ساعتها پشت آن نرده ها دعا می خواندم و انتظار می کشیدم تا همسر و فرزندم از قبرستان بقیع خارج شوند ، یاد شبهای سوت و کور آن مزار شریف که حتی امشب هم روشنایی ندارد خاطرم را مکدر کرد . خدایا الهم عجل لولیک الفرج او که بیاید آنجا هم چراغانی می شود .


امسال اولین مهمانی افطار رو تو جمع فرشته ها بودیم . افطار روز دوم ماه مبارک برای ما  یه افطار خاطره انگیز بود . دیدن تعداد زیادی فرشته بهمراه پدر و مادرهای روزه دار چنان انرژی مثبتی به ما داد که تا آخر ماه مبارک برای ما بس است . مدیریت کلینیک محیا می دونم که ممکنه هیچوقت اینجا رو نخونی ولی از دعوتتون و پذیرایی مفصلتون بسیار سپاسگزاریم به ما خیلی خوش گذشت .


برای پرهام : پسر عزیزم هر روز صبح که از خواب بیدار می شم بهت می گم خدا رو شکر که یه روز دیگه می تونم ببینمت و تو لبختدی زیبا  تحویلم می دهی .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1392ساعت 1:34  توسط مامان محبوبه  | 

     وقتی از  سرویس پیاده اش می کنم  فاصله بین درب حیاط تا زمانی که وارد اپارتمانمان شویم هزارتا ماچ نثار روی ماهش می کنم .او هم با لبخند و شادی سعی می کند احساسش را به من بفهماند . می گذارمش روی ملافه ای که برایش پهن کردم و می روم که برایش شربت درست کنم این میان می گم چه خبر مدرسه خوش گذشت و او در حالی که خودش را به پهلو می چرخاند دست می زند و می خندد و  شروع به گفتن  اااااا دددددد ن ن ن ن  (همه را با فتحه بخوانید) می کند گویی می خواهد ماجراهای روز را برایم تعریف کند ، من شربت به دست به سراغش می آیم و صورت زیبایش را غرق در بوسه می کنم و بلند می گم  خدایا شکرت که به من پرهام دادی و چند بار تکرار می کنم او هم دست می زند و شادی می کند شاید(؟) در دل می گوید خدایا شکرت که این مامان و بابا رو به من دادی ................

این بخشی از روزانه های من و پرهام است


ماه خوب خدا رمضان سلام

خوشحالم که یکبار دیگه می تونم ببینمت .  تو روزهای خوبت روزه بگیرم . تو سحر های زیبات نیایش کنم  و خلاصه مهمون خدا باشم . التماس دعا


برای پرهام : وقتی می بوسمت ازت بوی بهشت میاد و من مست بوی بهشتم با تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1392ساعت 14:43  توسط مامان محبوبه  |